خرید بک لینک


7. هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ

ترجمه: او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند. (7)


شأن نزول:


•امام باقر عليه السّلام: چند نفر از يهود به اتفاق «حىّ بن اخطب» و برادرش خدمت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمدند و حروف مقطعه «الم» را دستاويز خود قرار داده گفتند: طبق حساب ابجد (الف=1 و لام = 30 و ميم = 40) مى‏باشد و به اين ترتيب خبر داده‏اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست!.

•پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها «الم» را محاسبه كرده‏ايد مگر در قرآن‏ «المص‏ و الر» و ساير حروف مقطعه نيست، اگر اين‏ حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمى‏كنيد؟! (در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است) سپس آيه مورد بحث نازل شد.

 


•آيات متشابه محكى است براى آزمايش افراد كه عالمان راستين و فتنه گران لجوج را از هم جدا مى‏سازد،

•آيات قرآن بر دو دسته هستند:

.1محکمات: آياتي که از لحاظ مفهوم روشن بوده و جاي انکار و توجيه ندارد.

.2متشابهات: آياتي که به دليل بالا بودن سطح مطلب درباره ي عوالمي که از دسترس ما بيرون است، داراي معناهايي مي باشند که  پي بردن به اسرار و حقيقت آنها نيازمند سرمايه خاص  علمي مي باشد. مثل: عالم غيب، رستاخيز، صفات الهي و ...

•افراد منحرف اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسير خلاف حق ارائه کرده و ميان مردم فتنه انگيزي مي کنند و ايشان را از راه حق گمراه مي سازند.

•راسخان در علم اسرار اين آيات را دانسته و براي مردم تشريح مي کنند.

•راسخان در علم (پيامبر و ائمه) از اسرار قرآن آگاهند و ديگران به اندازه ي فهم خود از قرآن مي فهمند و مردم براي درک قرآن به دنبال معلمان الهي مي روند.

 



•تفسير نمونه: آية الله ناصر مکارم شيرازي

1- منظور از آيات محكم و متشابه:


• محکم: از احکام= ممنوع ساختن.

•موجودات پايدار را محکم مي گويند، زيرا مانع عوامل انحرافي مي شوند.

•سخنان قاطع که مانع از احتمال خلاف مي شود نيز محکم گويند.

•راغب: دانش را از اين جهت حكمت مى‏گويند كه انسان را از بديها باز مى‏دارد.

آياتٌ مُحْكَماتٌ‏: آياتى كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى بحث در آن نيست.


•قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ: اخلاص/1.  لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ. شورى/11. اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ . زمر/26. لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏:  نساء/11.

•و بسياري آيات مانند: عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ.

 •متشابه: چيزي که قسمتهاي مختلف آن شبيه يکديگر باشند.

•به جملات و کلماتي که معاني آنها پيچيده است و احتمالات مختلف درباره ي آن داده مي شود، متشابه گفته مي شود.

•تفسير اينگونه آيات با توجه به آيات محکم روشن مي شود.

•آية الله مکارم: اين معنا مناسب اينجاست، زيرا افراد مغرض، آيات متشابه را دستاويز خود قرار داده و از آياتى سوء استفاده مى‏كنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاى متعددى دارد.

•نمونه:  آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد

• يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ: فتح/10. دست کنايه از قدرت

•وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏: بقره/224. اشاره به علم خدا

• وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ: انبيا/47. مفهوم کلي وسيله سنجش



معاني ديگر محکم و متشابه در قرآن:


• كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ‏: هود/1: تمام آيات قرآن به دليل پيوستگي و ارتباط آنها با يکديگر محکم است.

•كِتاباً مُتَشابِهاً ...: زمر/23: کتابي که تمام آيات آن از نظر درستي و حقانيت همانند يکديگرند.

•انسان حق جو بايد براي فهم آيات قرآن آنها را در کنار يکديگر قرار داده و ابهام موجود در ظواهر برخي آيات را با توجه به ساير آيات برطرف سازد.

•آيات محکم: همچون بزرگراه و آيات متشابه: همچون جاده هاي فرعي هستند، که هنگام گم کردن راه بايد به خود را به شاهراه رسانده و مسير خود را اصلاح نمايد.

•محکمات را «ام الکتاب» نيز مي گويند، زيرا «ام»= اصل و اساس هر چيز

به مادر «ام» مي گويند، زيرا ريشه و سرپناه خانواده و فرزندان است و «محکمات» نيز ريشه و اساس آيات ديگر محسوب مي شوند.


2- تاويل


•تأويل: بازگشت دادن چيزي، کار يا سخني به هدف نهايي.

مثلا هدف کسي از انجام کارش روشن نباشد و او در پايان کار آن را مشخص کند، اين کار تأويل ناميده مي شود.


يا انسان سخن بگويد و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاويل مى‏گويند.


•مثال: سرگذشت موسي و خضر، اهداف خضر از کارهايش در سفر روشن نبود، وي هدف خود را در پايان کار اينگونه تشريح کرد که هدف او نجات کشتي از سلطان غاصب بوده و فرمود: ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً: اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى. كهف/83.

•تعبير خواب در صورتي که نتيجه آن روشن نيست، سپس با مراجعه به کسي يا مشاهده صحنه‏اى تفسير آن خواب را دريابد به آن" تاويل" گفته مى‏شود.

•حضرت يوسف عليه السلام پس از آنكه خوابش در خارج تحقق يافت، گفت: هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ: يوسف/100‏ 





•تأويل در اين آيه: قرآن داراي آياتي است که اسرار و معاني عميقي دارند.

•افراد منحرف يا مغرض براي اغفال مردم معاني يا تفسير نادرستي ارائه نموده و بدان تکيه مي کنند.

•علامه طباطبايي:

•«تاويل امرى خارجى است كه مرجع و مآل امر خارجى ديگر است، نه مرجع و مآل كلام خدا، بنابراين توصيف آيات كتاب خدا به اين كه اين كلام تاويل دارد، چون از معانى خارجى حكايت مى‏كند، توصيف آيات نيست، بلكه توصيف متعلق آيات است، در انشائيات قرآن كه عمل مسلمين باشد و در اخبارياتش كه معانى خارجيه است». ترجمه الميزان، ج3، ص 37.



•تفسير الميزان: محمد حسين طباطبايي: (1281تبريزـ 1402ق1360ش: قم)

•مترجم: محمد باقر موسوى، (ف: 1421)، موضوع: كلامى شيعى- اجتهادى- قرآن به قرآن- اجتماعى- ادبى بلاغى- فلسفى‏، زبان: عربي، ترجمه به فارسى‏، 20 جلد.

3- آيا كسى جز خدا تاويل قرآن را مى‏داند؟


•در اين مسأله اختلاف شديدي بين مفسرين است، به دليلي اختلافهاي تفسيري در جمله: «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»

الف) واو عاطفه: تأويل متشابهات را خدا و راسخين در علم مي دانند. (بعضى از قدما و همه مفسرين شافعى و بيشتر مفسرين شيعه).  بر اساس روايات و استدلال


ب) واو استينافيه: تأويل متشابهات را تنها خدا مي داند و راسخان در علم به اينکه آن را نمي دانند و به همه قرآن ايمان دارند.


(بيشتر قدما و همه حنفى مذهبان اهل سنت) بر اساس استدلال و رواياتي که قائلند: علم تاويل متشابهات از علومى است كه خدا به خودش اختصاص داده است.




سه نکته در مورد تأويل:


1. تفاوت است بين اينکه: آيه اي تأويل داشته باشد که معناي آيه بدان برگشت مي کند، با اينکه آيات متشابه به آيات محکم برگشت داده شود.


2. تأويل به آيات متشابه اختصاص ندارد، بلکه تمامي آيات قرآن تأويل دارند. (اعم از محکم و متشابه)


3. تأويل از مفاهيمي نيست که معنا و مدلول لفظي دارند، بلکه از امور خارجي و عيني است. تأويل آيات قرآن صفت آيات نيست، بلکه صفت متعلف آنهاست که اعمال انسانها يا ... است.


نکته: گاهي تأويل به معناي مخالف ظاهر لفظ به کار مي رود. اين کاربرد جديد بوده و دليلي بر آن وجود ندارد. و نمي توان عبارت «وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِه» را به معناي خلاف ظاهر گرفت. «طباطبايي، محمد حسين؛ ج3، ص 41.»


 


•«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ»: «الميزان عربي، ج3ُ ص 27»

•مرجع ضمير «تَأْوِيلَهُ»: متشابه است، زيرا نزديکترين مرجع است.

•ظاهر کلمه «تأويل»: در «ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ» بنابر اينکه متشابهات و محکمات هر دو تأويل دارند (نه تنها متشابهات)، ضمير «تَأْوِيلَهُ» به «کتاب» بر مي گردد.

•مرجع ضمير در «ما تَشابَهَ مِنْهُ»: همه کتاب

علم به تاويل كتاب مختص به خداى تعالى است‏


•«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ»

•افاده حصر: «تاويل كتاب را به جز خدا كسى نمى‏داند» = ظاهر: علم به تأويل تنها نزد خداست.

•«وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»: واو استينافيه: عطف به «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ» نيست.

•فراز اول: «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» ...، فراز دوم: «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»:

•معناى دو جمله:  «مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند:

1. گروهى از آنها كه بيماردلند آيات متشابه آن را دنبال مى‏كنند.


2. بعضى ديگر با مواجهه با آيات متشابه مى‏گويند: ما به همه قرآن ايمان داريم، چون همه‏اش از ناحيه پروردگارمان آمده.


اينگونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است.


دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است، و دسته دوم علم در دلهاشان رسوخ كرده است.


•اشکال: اگر واو عاطفه باشد، مراد اين مي شود: «تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را مى‏دانند»

1. در اين صورت پيامبر که افضل راسخين در علم است، چگونه ممکن است قرآن بر قلبش نازل شده و آيات متشابه آن را نفهمد و بگويد: «چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم، چون همه ي قرآن از جانب خداست».


•توضيح:

«يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»


مفهوم آيه: هر چند آن را نفهميم بدان ايمان آورديم، تمامي آيات از جانب پروردگارمان است.


•يعني بعد از «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» به دليل اطلاق در تقدير بگيريم (فهميدن يا نفهميدن را)

2. در قرآن معمولا هنگام توصيف امت اسلامي، ابتدا پيامبر را ذکر کرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان مي کند؛ تا شرافت پيامبر مراعات گردد. مثل: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ»: بقره/285


•در اينجا نيز شايسته بود، بفرمايد: «و ما يعلم تاويله الا اللَّه و رسوله و الراسخون فى العلم»

•اشکال: ممکن است کسي بگويد: صدر آيه فرمود: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ‏ ...»پس دلالت بر عالم بودن پيامبر داشت و نيازي به تکرار نام ايشان نبود.

•نتيجه: رسول خدا صلي الله عليه و آله جزء راسخين در علم (بعضي از آيات را مي فهمند و بعضي را نمي فهمند) نيست.

ظاهر آيه: علم به تأويل منحصر در خداوند متعال است. اين انحصار منافاتي با استثناي پيامبر ندارد، مثل آياتي که علم غيب را منحصر در خداوند متعال کرده و در جاي ديگر مي فرمايد: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» «جن/27» و بعضي از رسولان را استثنا مي کند.


انحصار علم به تاويل كتاب در خداى سبحان منافاتى با استثناء شدن رسول (ص) و راسخون در علم ندارد.


•منافاتي ندارد خدا در اين آيه بفرمايد:

•«راسخين در علم مى‏گويند:" چه آيه‏اى را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم».

در آيات ديگر بفرمايد:


•«اين راسخان در علم به تأويل قرآن دانا هستند».

•دليل: اين آيه شأني از شئون راسخان در علم را بيان مي کند: «دانايان به تأويل (با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند)، هنگام شبهه توقف کرده و برخلاف منحرفان در مقابل خداوند تسليم هستند».

•" راسخون در علم" چه كسانى هستند؟ (تفسير نمونه)

•در دو آيه قرآن اين تعبير بکار رفته:

•آل عمران/7: «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»

•نساء/162: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ»

•راسخان در علم: در لغت: كسانى كه در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب‏نظرند.

•در اصطلاح: داراي مفهومي وسيع که همه دانشمندان را در بر مى‏گيرد، ولى در ميان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و در درجه اول، ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفته‏اند.

•در روايات متعددى «راسخون فى العلم» به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام تفسير شده است.

•از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام: «پيامبر خدا بزرگ‏ترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى‏دانستند». اصول كافى

•مراتب راسخون في العلم:

•راسخان در علم داراي مراتب مختلفي هستند.

•درجه اول: پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام (آگاه به تمامي قرآن)

قال الباقر او الصادق عليه السلام: «پيامبر خدا بزرگ‏ترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى‏دانستند».


•درجه دوم: هر فردي به تناسب علم و ظرفيت خويش در دريافت اسرار و تأويل آيات، مي تواند از اسرار آن آگاه گردد. (آگاهي به بخشي از اسرار قرآن)

• «فقال ابن عباس وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏: و أنا من جملة الراسخين»‏: ابن عباس گفت: من هم از راسخان در علم هستم. «شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج6، ص 405.



13ـ قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ 


13- در دو گروهى كه (در ميدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتى) براى شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مى‏كرد، و جمع ديگرى كه كافر بود، در حالى كه آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى‏ديدند. (و اين عاملى براى وحشت و شكست آنها شد.) و خداوند، هر كس را بخواهد با يارى خود، تاييد مى‏كند. در اين، عبرتى است براى بينايان!


•جنگ بدر: مسلمانان 313 نفر، 77 نفر مهاجر به پرچم داري علي عليه السلام و 236 نفر انصار به پرچم داري سعد بن عباده.

•تجهيزات مسلمانان: 70 شتر، 2 است، 6 زره، 8 شمشير

•تجهيزات کافران: بيش از 1000 نفر، 100 اسب

•پيروزي مسلمانان با 22 شهيد (14 مهاجر و 8 انصار) يا  14شهيد (6 مهاجر و 6 انصار) در مقابل دشمن که 70 کشته و 70 اسير داد.



•وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا: 44/انفال

•به ياد آريد هنگامى را كه با دشمن در ميدان جنگ روبرو شديد، خداوند آنها را در نظر شما كم جلوه مى‏داد (تا روحيه شما براى نبرد ضعيف نشود) و شما را در نظر آنها كم جلوه مى‏داد (تا از شروع به جنگى كه سرانجامش شكست آنها بود منصرف نشوند) تا خداوند كارى را كه مى‏بايست انجام گيرد صورت بخشد".

•خداوند در ابتداي جنگ مؤمنان را در چشم مشرکان کم جلوه داد تا از جنگ منصرف نشوند و مشرکان را کم جلوه داد تا مؤمنان دلسرد نشوند.

• اما پس از شروع جنگ مؤمنان را در چشم مشرکان دو برابر جلوه داد «يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ» هنگاميکه مؤمنان با نيروي ايمان ضربات سنگيني بر مشرکان وارد مي کردند. اين امر موجب وحشت مشرکان گشته و منجر به شکست ايشان شود.

•اين امر امدادي الهي بود که ابتدا مشرکان با نگاه حقارت آميز مؤمنان را کم ديده و مؤمنان با نيروي ايمان دارا قدرت دوبرابر گردند.

•بعضى از روايات؛ يكى از مسلمانان مى‏گويد: قبل از جنگ بدر به ديگرى گفتم: آيا فكر مى‏كنى، كفار هفتاد نفر باشند، گفت گمان مى‏كنم صد نفرند، ولى هنگامى كه در جنگ پيروز شديم و اسيران فراوانى از آنها گرفتيم به ما خبر دادند كه آنها هزار نفر بودند. «تفسير قرطبى، جلد 2 صفحه 1268».

•«وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ»: تأييد و پيروزي خدا در اينجا دو جانبه بود: نظامي و منطقي

•پيروزي نظامي: ارتش كوچكى با نداشتن امكانات كافى بر ارتشى كه چند برابر او بود و از امكانات فراوانى بهره مى‏گرفت پيروز شد.

•پيروزي منطقي: خداوند صريحا اين پيروزى را قبل از آغاز جنگ به مسلمانان وعده داده بود، و اين دليلى بر حقانيت اسلام شد.


•التبيان في تفسير القرآن‏؛ طوسى، محمد بن حسن‏.  460 ق

•مصحح: عاملى، احمد حبيب‏؛ موضوع: ادبى- كلامى شيعى- اجتهادى‏، عربى‏، 10جلدي ، ج2، ص411.


14ـ زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ




•محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ اينها سرمايه زندگى پست (مادى) است؛ و سرانجام نيك نزد خداست.

معني و لغت:


سه قول در مورد زينت دهنده شهوات:


1. شيطان: چون هيچکس به اندازه ي خالق شهوات ( که خدا باشد) آنها را مذمت نکرده است. پس خالقش نمي تواند همان زينت دهنده باشد.


2. خدا: خداوند آن را زينت داده به خاطر اينکه در طبع انسانها منازعه ي بين نيروهاي مخالف را قرار داده، همانطوري که مي گويد: ما در روي زمين زينتي براي آن قرار داديم.


3. خدا و شيطان: خدا آن شهوات خوب را تزيين کرده و شيطان شهوات بد را تزيين کرده است. 


مفردات:


•شهوات: جمع شهوت، تمايل و اراده و اشتياق نفس به چيزي

•يقال: اشتهى يشتهي شهوة، و اشتهاء و شهاه تشهية، و تشهى تشهياً: آن چيز را دوست داشت و بدان رغبت نشان داد.

•شهوت فعل خداوند است که هيچکدام از افراد بشر بر آن قدرت ندارند، يعني قدرتشان بر قدرت خدا غلبه نمي کند و اين ميل ضروري در ماست که ما نمي توانيم آن را از خودمان دفع کنيم.

•قناطير: جمع قنطار در مقدار قنطار اختلاف کرده اند:

1. 1200 اوقيه 

2. 1200 مثقال 
 3. 1000 دينار يا 12000 درهم 

4. 80000 درهم يا 100 رطل

5. 7000 دينار 

6. پوست گاو پر از طلا 

7. .1مال فراوان

•المقنطرة: 1. مضاعفة، 2. 9 قنطار

•القَنطَرة: پلي که براي عبور نهاده مي شود.

•القِنطِر: داهية، مرد زيرک و عاقل

•قنطار: مال عظيم مثل قنطره.

•ذهب و فضة: طلا و نقره

•فضضته تفضيضاً: آن را نقره کاري کردم.

•فض الجمع يفضه فضاً: آن را متفرق کرد. قول خدا از همين معنا گرفته شده:«لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»: پراکنده مي شدند از اطرافت. و فضضت الخاتم: انگشتر را شکستم. و لا يفضض اللَّه فاك: خدا دهانت را نشکند. و افتضضت الماء: آب را نوشيدم.

•أصل الباب فضض: التفرق.(پراکندگي)

•الخيل: اسبها خيل ناميده مي شوند، بخاطر تکبرشان در راه رفتن

•الاختيال: از تخيل مي آيد بخاطر اينکه شخص متکبر خيال مي کند خودش را در صورت کسي که از او بزرگتر است و خيال مثل سايه است، بخاطر اينکه با سايه صورت شيء تصور مي شود، مي گويي: 

•خلت زيداً أخال خيلاناً: خيال کردم، تصور کردم زيد را (يعني خود زيد را نديدم، در ذهنم او را تصور کردم).

• إذا خشيته: از او ترسيدم چون خيال کردم که آن سايه زيد است.

•الأخيل: کلاغ زاغي، پرنده اي (سياهي) که سبزي او به سرخي مي زند، يکبار سبز به نظر مي رسد و بار ديگر سرخ.

•اصل باب تخيل خود را شبيه چيزي کردن است و از آن است:

•أخال عليه الأمر يخيل: آن امر براي او مثل خيال شد، يعني آن امر براي او مشتبه شد. فهو مخيل. فهو مشتبه.

•چهار معنا براي مسومة:

1. راعية: چرنده، اسَمْتُ الماشيةَ و سَوَّمْتُها: چراندم. فهي سائمة: چارپاي چرنده، تسيمون: به چرا مي بريد.


2. حسنة: نيکو، (سيما: الف مقصوره)، سِيمياء: نيکو


غلام رماه اللَّه بالحسن يافعاً  له سيمياء لا يشق على البصر:


3. معلمة: نشان دار، سيماء: علامة. «يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ»: شناخته مي شوند مجرمان به سيماي خود


4. آماده ي جهاد: علامة، آماده شده براي جهاد، زيرا به سوي پرچم باز مي گردند.


انعام: شتر، گاو، گوسفند از ميش و بز، به جنس مفرد انعام «نعم» گفته نمي شود، مگر به شتر چون ابل جنس غالب نعم است، چه به صورت اجمالي و چه تفصيلي.


حرث: زراعت

«ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا»


•متاع: آنچه مدتي از آن بهره برده شده، سپس از بين مي رود.

«وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»


•مآب: مرجع

 




برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 18:12

صفحه بندی